گاه نوشت‌های یک برنامه‌نویس

گاه نوشت‌های یک برنامه‌نویس

حرف‌هایی شنیدنی از زبان یک عاشق کد

صابر کرایه چیان

به تجربه برایم اثبات شده بیشتر افراد در هر سن و شغل و درجه‌ای که هستند حتی با کمی آشنایی با برنامه‌نویسی شدیداً به آن علاقه‌مند می‌شوند و اکنون که شما هم در حال خواندن این متن هستید احتمالا جزو همین دسته‌اید، علاقه‌ای که حتی ممکن است شما را ترغیب کند به صورت تخصصی وارد این حرفه شوید و به نوعی مسیر زندگیتان را تغییر دهید. اما این علاقه همه‌ی ماجرا و همه‌ی الزامات برنامه نویسی نیست. به قول حضرت حافظ "که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها"

وقتی برنامه‌نویسی را به عنوان شغل و حرفه انتخاب کنی دنیایت می‌شود یک صفحه‌ی چند اینچی روبرویت، خاطراتت می‌شود خط‌های ناشمار برنامه‌ای که خلق کرده‌ای و همدمت می‌شود نتیجه‌ی تلاشهای شبانه روزیت، هر روز که می‌گذرد به صفحه‌ی روبرویت بیشتر خیره می‌شوی، هر روز در خارج از صفحه‌ی چند اینچی‌ات تنهاتر می‌شوی و در لابه‌لای خطوط برنامه‌ات غرق تر!

راستش را بخواهی همیشه به برنامه و خطوط کدی که نوشته‌ام مانند یک فرزند نگاه میکنم، فرزندی که تربیتش به دستان توست، فرزندی که میخواهی همیشه هم برای تو هم برای دیگران بهترین باشد. اما این تربیت نیاز به صبر، حوصله، تمرکز و خستگی‌ناپذیری بی‌پایان دارد، باید تمرین کنی وقتی دستت به روی کیبورد می‌لغزد و به صفحه‌ی روبرویت خیره شدی خود را از هر چه به جز فرزندت خالی کنی! دیگر نمی‌توانی راحت به مشکلات مالی و موعد چک و اجاره خانه و غیره فکر کنی، دیگر نمی‌توانی...

اما در کنار همه ی مشکلات و سختی‌هایش طعم شیرینی را حس خواهی کرد که توصیفش در کلمات و جملات نمی‌گنجد!

احساس میکنم نه تنها در خطوط برنامه بلکه کم‌کم در خطوط این متن هم ممکن است غرق شوم!

۲۷ فروردین ۱۳۹۴
نظر دادن
1 نظر
۱۶ تیر ۱۳۹۴
درکت می کنمـ....